X
تبلیغات
رایتل
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386

د.د یا بن الحسن

نوشته شده توسط اویس در ساعت 11:26 ق.ظ

شکوائیه


آقا! من شکایت دارم…


عصبانیم!پریشانم!مدیریت امور زندگیم از دستم در رفته! یک خواسته مگر چقدر مهم بود که شش ماه است ما را سر میدوانید!


ببخشید…مدام دارم حرفهایم را سانسور می کنتم تا بی ادبی به شما نباشد!


ولی بخدا دیگر به اینجایم رسیده!ببین ما چکار می کنیم و آخر دست چه حرفهایی پشت سرمان درست می کنند!


ببین چطور شده ایم مسخره ی محافل خاص و عام!ببین وقتی بابای ادم هم کاری به سر آدم بیاورد که دشمن آدم هم ان کار را نمی کند!


من شکایت دارم! من نه این بودم که حالا هستم!من شکایت دارم … من دنبالتان دویدم ولی زمینم زدید!!


چطور هم زمین خوردم!حاجت خواستم دست رد به سینه ام زدید!


بهش اس ام اس زدم جوابم داد:آقای فلان ان شا الله در عمل محب باشی"


بعد که کاری را خواستم برایم انجام دهد ،جواب داد: به من ربطی نداره!!!


ما اینطور از مبلغینتان یاد بگیریم که در عمل محبتان باشیم!بخدا ادعا نیست….بجانم قسم ریا نیست!! من برایت خودم را آبرویم را سوزاندم!وقتی عاشقم کردی ….کاش فکر امروز را هم می کردی!!


فکر اینکه حالا که زمین افتاده ام چشمم به دست کرمت است!اما هر دفعه یک جور زدی توی سرم….


قدر و عرفه و غدیر و عاشورا را هم ازم گرفتی و با یک تیک پا گفتی برو گم شو….


نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر


برون کنیدم از این در درایم از در دیگر!



تو که نمی خواستی پس چرا اینهمه حدیث و آیه ی رحمت در گوشم زمزمه کردی؟!پس چرا امام رضا آنطور جوابم را داد؟! پس چرا سوال میپرسیدم جوابم را زود میدادی؟!حالا چرا این همه اشک را بی محل می کنی؟!


احساس می کنم ریا کار شده ام!(وقتی که تحویلم نمی گیری) احساس می کنم سرشار عجب شده ام(وقتی که مرا به خود واگذار می کنی)


نوشته بودی شیعیان ما به ما اعتماد ندارند! اعتماد کردم ولی….--------------<من بریده ام...نه از شما...نه!


من از خودم از هستی ام از همه چیز بریده ام!همه دیگر فهمیده اند ! شده ام یک مرده ی متحرک!


نمی دانستم...نمی دانستم....سرنوشت کسی که عاشقت شود ولی مایه اش را نداشته باشد چقدر بد می شود!


بی آبرو...بی زندگی... بی کس و تنها!



ولی بجانم قسم دوستت دارم!!!




دیشب غزلی سرود عاشق شده بود


با دست و دلی کبود عاشق شده بود


افتاد و شکست و زیر باران پوسید


آدم که نکشته بود عاشق شده بود


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد التحریر:
چه حس جالبیست وقتی همراه یک شکارچی راه میروی و فرار پرنده ها را میبینی و شعر صیاد را زمزمه می کنی
کوهها چقدر دوستهای خوبی هستند...
کاش برای همیشه کنار کوهها و این آسمان مست باقی بمانی!حیف که شاعر هستی از اول مقدر
فرمود تا:زود دیر شود!
نظرات (7)
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط در ساعت 11:57 ق.ظ
سلام
وبلاگ زیبایی دارید
یه سری هم به بلاگ من بزنید
ممنونم
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 05:59 ب.ظ
از بس مزخرف نوشتی حالم بهم خورد حیف برق تلفن که صرف حرفات بشه نکنه پولهایت زیادی کرده
پاسخ:
من معذرت میخوام عزیز دل
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط منادا در ساعت 10:28 ب.ظ
پاسخ:
?
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط میثم (بچه های آسمان) در ساعت 12:15 ق.ظ
{تو این جور نوشته ها معمولا آدم به جفنگ گویی می افته!!}

نظر جالبی بود ! :)
موافقم باهات ! تازه خیلیاشم ننوشتم ! یعنی از بس که ... بود !
پاسخ:
خوب نظر من این بود دیگه!
منم صادقانه نوشتم
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط ایمان ابراهیمبای سلامی در ساعت 11:13 ق.ظ
سلام دوست عزیز.ممنونم که سر زدی.من با دستور برادرم حذف کردم.به حرفی که زدم ایمان دارم
پاسخ:
عجبببببببببببببببب!!!
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 05:37 ب.ظ
سلام
مطلب با سوزی بود
من رو مورد لطف قرار دادی. ممنون!
راستی حالا از کجا ما را پیدا کردی؟:)
پاسخ:
از وبلاگ حمید اقا!
یکشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1386
|+| نوشته شده توسط سمیر در ساعت 12:58 ب.ظ
دوست عزیز واقعا وبلاگ والایی دارید
من هم هر از گاهی نیمچه شعری میگم
اما به علت عنایت آقا همیشه شعرای مذهبیم
چیز قشنگی از آب در میان
من شمارو لینک کردم
خوشحال میشم بهم سر بزنین
سمیر
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد