X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387

یک روز نوشت معمولی

نوشته شده توسط اویس در ساعت 05:47 ب.ظ

با لطف و بزرگواری یکی از دوستان وبلاگی توانستم دوتا از کتابهای رضا امیرخانی را تهیه کنم...این که دوستان گفته اند (کتاب باید هلو باشد!) پر بیراه نیست. کتابهای این نویسنده ی لامصب(لامذهب) و باحال آنقدر شیرین هستند که آدم را از کار و زندگی می اندازد.این دومین کتابش است که یکروزه خواندنش تمام می شود.
صبح با صدای زنگ در بیدار شدم...مادرم آیفن را برداشت وقتی خواست بگذارد انگار حول شده بود!گفت یه لحظه گوشی!....ببخشید یه لحظه... بعد من را صدا زد و گفت میم نقطه پستچی است!باتوکار دارد
...پستچی بود(منتظرش بودم ، اما پنج شنبه)
کتابها را گرفتم و از همان لحظه ی اول شروع به خواندن کردم.....بین خواندنش البته چند کار دیگر هم داشتم که هرکدام را رتق و فتق کردم و یا حواله به بعدا" (از جمله ترجمه ی این چند صفحه ی مزخرف از کتاب فیزیک مدرن که فعلا فقط یک پاراگرافش ترجمه شده)
.
.
. امروز روز خوبیست.... احساس خوبی دارم....شاید خاصیت نوشته های این آقا رضاست! آدم را میبرد آسمان پیش خدا میآورد زمین توی گیرل پارتی(چرا تعجب می کنید ؟ ) می خنداند ،می گریاند و حتی میبرد کنار چاه جمکران!.....هوووووووو...

به حضرت صاحب توسل کن!


شبیه این جمله را این چند روز هی دارند بهم میگویند! توی کتاب هم نوشته بود!


چند شب پیش یک آدم خستگی ناپذیر گفت؛ بگو ارباب من علی (ی با کسره)- اگه..... هیچی بنظرم حرفاش نوشته نشه بهتره پس(سانسور شد)



یا علی مددی


نظرات (8)
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط افشاگر در ساعت 06:16 ب.ظ
ادگار هوور موسس FBI الگوی ماموران اداره برخورد با ادیان ایران حتی در همجنس بازی!!!!!منتظر نظرات شما هستم.
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط یه آدم در ساعت 07:05 ب.ظ
سلام دوست خوب...
خوشم میاد از طرز فکرای اینجوری.همین جوری باش همیشه.(
نظر کلی ام در رابه با نوشته هات بود.)
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط یه آدم در ساعت 07:07 ب.ظ
کاش اسم کتابهای آقای امیر خانی رو ذکر می کردی.
من ازش ۳/۴ تا کتاب خوندم.
فکر می کنم کتابی که گفتی یه نفس خوندی ازبه باشه.
ناصر ارمنی هم محشره.
ولی کتاب ؛ من او؛که رمانشه دیوانه کننده است...حتما بخون.
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 08:21 ب.ظ
پس کتاب‌ها به دستت رسید؟ :)
پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 12:21 ق.ظ
آهای میم نقطه!
تو انگار زبون آدمیزاد حالی‌ت نمی‌شه. من دلم خواسته واسه داداشم کتاب کادو بدم. حرفی داری؟
بشین سر جات زبون‌درازی هم برام نکن. گفتم دفعه بعد که کتاب خواستی باهات حساب می‌کنم. گردن‌ام هم کلفته. شماره حساب هم نمی‌دم.
بهه!
هرچی بهش چیزی نمی‌گم هی بیشتر اصرار می‌کنه. قدیما برادرا یه حرمتی واسه آبجی بزرگه‌شون قایل بودن.
دیگه هم در این مورد برام کامنت نذار وگرنه هوار می کشم ها!
بهه!
پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 11:10 ق.ظ
هو الشهید ..
سلام ...
منم خوندم سه تا از کتاباشو ..
ارمیا و من او و داستان سیستان ...
کلا دیوونه کنندست ...
می دونستین ارمیا رو ۱۷ سالگی نوشته ؟
خیلی دمش گرمه ... خیلی ...
من او که له می کنه آدمو ...
من عشق و عف ثم مات مات میتتا شهیدا ...
یا علی
پاسخ:
سلام
کاملا" موافقم باهاتون
بله خونده بودم یه جایی که توی 17 سالگی شروع به نوشتن ارمیا کردن....


یا علی مددی!
جمعه 30 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط روستائی در ساعت 12:03 ق.ظ
یا الله ...

چیزی از پستتان دستگیرم نشد ... زیادی شخصی بود ... حالا محض خالی نبودن عریضه ، رضا امیرخانی واقعا خوب نویسنده ای است ...
پاسخ:
یا الله ...
:-)))
جمعه 30 فروردین‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط رها در ساعت 12:56 ب.ظ
قابل شما رو نداره محمود جان.
:)
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد