X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1387

پایان

نوشته شده توسط اویس در ساعت 02:52 ب.ظ

بسم الله

کار هفت چشمه هم تمام شد!

یا بهتر بگویم ماموریتش به پایان رسید...آن هم به بهترین وجهش!

 

من اینجا خواهم نوشت...همراه شریکم!

http://solouk.mihanblog.ir

نظرات (11)
پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط حضرت خضر در ساعت 06:18 ق.ظ
حالا قبل رفتنت یه سر به من بزن اخوی
مقاله ای در نقد دولت مهرورز نوشتم
جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط یسنا در ساعت 10:41 ب.ظ
سلام . خوبی؟
ممنونم که به وبلاگ من سر زدی
الان حالم زیاد خوب نیست ولی بر می گردم و مطالبتون رو می خونم
جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط سرگیجه ها در ساعت 10:58 ب.ظ
سلام
ماموریت هیچ وقت پایان ندارد
ما همیشه ماموریم
اگر آدرس آخر نبود ازت عصبانی می شدم
به هر حال ما که این جا مشتری بودیم
اون جا هم مزاحم می شیم
جای لینکت را هم با لینک جدید عوض می کنم
همین!
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط ضیاالدینی در ساعت 02:27 ب.ظ
سلام
با مطلب جدید به روزم.
فرصت کردی سر بزن .
خوشحال می شوم.
یا خق
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط یکی که اول اسمش صادقه در ساعت 03:21 ب.ظ
بابا تو هم که کشتی ما رو از بس جاتو عوض می کنی!
راستی به حرفها نگاه کن
نه به اونی که حرف می زنه
ممکنه یه کافر حرفی بزنه که از حرف ۱۰۰۰تا مسلمون بهتر باشه
خیلی هم سخت نگیر
دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط یوسف نیا در ساعت 01:50 ب.ظ
سلام
همانطور که اطلاع دارید برای افزایش بیننده سایت یا وبلاگمان،موتورهای جستجو خیلی مهم هستند. و یکی از روشهای فوق العاده مهم و از همه جالبتر رایگان افزایش امتیاز در موتورهای جستجو ، تبادل لینک بین سایتها و وبلاگهاست.
سایت محور مشتاق تبادل لینک با شماست.
به همین منظور شما می توانید با ثبت لینکتان درhttp://www.mehvar.com/link/register.aspx بطور کاملا رایگان از این مزیت استفاده کنید. همچنین خواهشمندیم متقابلا لینک http://www.mehvar.com
را درسایت یا وبلاگ خود با یکی از عنوانهای :
سایت نیازمندیها
نیازمندیها
آگهی رایگان
فروشگاه اینترنتی
حراجی اینترنتی
لینکستان
قرار دهید. بدون اینکه اجباری در ثبت لینک ما داشته باشید در اولین فرصت و در سریعترن زمان لینکهای ثبت شده را تایید وارادتمان را کامل می کنیم.
چهارشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط فاطمه اختصاری در ساعت 11:42 ق.ظ
بعد یک سال بغض...
با «اگر شبی از شب های زمستان مسافری...» به روزم
.
.
به یاد «مرد بی وطن»
به یاد دوست و استاد سفر کرده:
...............................

......... «دکتر سید مهدی موسوی»
.
.
داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در

فرانکفورت داشت
با چندین شعر جدید که قبلا نخوانده اید
آه پدر،پدر، مادر تو را در گنجه آویزان کرده...
با حرفهایی صریح و بی پرده درباره جشنواره های «میبد» و «تبریز»
.
.
صندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و ...
با خبر چاپ:
...................سومین شماره نشریه همین فردا

بود
با لینک هایی از جشنواره های مختلف
با لینک شعرها و داستانهایی توپ از بچه های غزل پست مدرن و کارگاه
اعترافات یک سارق مادرزاد...
.
.
و با 27 لینک
فقط 27 لینک
تقدیم به:....
با یک سال نه! با 22 سال بغض به روزم
چهارشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط مذنب مستغفر در ساعت 12:44 ب.ظ
سلام!
بودین حالا!!!

عجیبه اسم منو نوشتین ولی حاضر نشدین اسم فاطمه رو بنویسید!!! نامردی بود!!! نوشته بودین شهردار....!!!

دعاتون کردم توی اونجا.....این فاطمه که خیلی بی معرفته......کلا فراموش کرده منو.....یادش بندازید اون روزای اول که اومده بود تهران یکی بود که هی احوالشو میپرسید و کاری داشت بهش میگفت.....حالا که تهران رو عین کف دستش یاد گرفته مارم از یادش برده!!! بی معرفته خیلییییییییی.....!

دعام کنید...دلم از دیشب داغون شده!!!
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط حسین در ساعت 11:48 ب.ظ

سلام علیکم و رحمه الله برادر خسته نباشید
امیدوارم در مراحل پاسخ به امتحانات الهی موفق باشید.
به وبلاگ دریای هدایت الهی بیاید
به آدرس
http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=hossein2186
بروید تا دیر نشد ثبت نام کنید....برای افزایش آمار وبلاگه
منتظرتان هستم نظرتان هم فراموش نشه ها.
اگه لطف بفرمایید و نظرتان را درباره ی تبادل لینک و لوگو هم بگویید خوشحال می شوم.
التماس دعا
پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط سمیر در ساعت 12:49 ق.ظ
صبح که از خواب پا می شد
حس کرده بود که دنیا یه جور دیگه اس
اطاقش تاریک تاریک بود
انگار نه انگار که خورشیدی هست
لباساشو پوشید و زد بیرون
مثل همیشه اولین کارش رفتن سراغ
عشقش بود
طبق معمول یه سنگ ریزه به شیشه زد و منتظر موند
پرده کنار رفت و دخترک پشت قاب پنجره ظاهر شد
لرزید
این نگاه همیشگی نبود
سرد بود
بی تفاوت بود
پرده به جای اولش برگشت
بدون حتی یک تبسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هوا سرد بود اما
نه واسه یه تازه عروس
جمعیت پشت سر ماشین عروس
بوق زنان در حرکت بودند
انگار همین چند روز پیش بود که دخترک
به دلیل نارسایی کلیوی چند قدم بیشتر
با مرگ فاصله نداشت
اما خدا خیلی دوستس داشت
که یه نفر درست تو آخرین لحظه حاضر
شد یکی از کلیه هاشو به اون بده
و فقط هم به اون
هیچ وقت نفهمید
اون کی بود
اما چه فرقی می کرد اون الان
خوشبخت بود
و مهم هم همین بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دکتر جون کاری میشه واسش کرد
نه پدر جان با این حماقتی که پسرتون کرده
هیچ امیدی غیر از پیوند نیست
اونم که به این زودیا میسر نیست
آخه کسی که کلیه چپش مشکل داره
چرا باید بره کلیه راستشو اهدا کنه
اما پسر جوون راضی بود
صدای بوق های ممتد توجهشو به بیرون
جلب کرد
انگار عروسی بود
اون شب هر دوشون لبخند میزدن
یه بی وفا به خونه بخت می رفت
و یه با وفا به خونه آخرت
((سمیر))
ــــــــــــــــــــــــــ
موفق باشی و عاشق یا حق
چهارشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1387
|+| نوشته شده توسط تنها در ساعت 07:37 ب.ظ
سلام
چقدر حق ماموریت بهت می دن ما رو هم شریک کن...
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد